تبليغاتX
دست تقدیر

زندگی می تواند بسته به روش زندگی ما ، کوتاه يا بلند باشد.


  • خدا

    اول خدا یا فقط خدا ....؟

    بهتره بگیم اول خدا !

    بعدش کم کم میگیم همش خدا !

    و بعدش میگیم فقط خدا !

     

    + نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:50 توسط میلاد |



  • در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف انچه تو اندیشی حکم انچه تو فرمایی

    + نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:46 توسط میلاد |



  •                     دستتو تو دست من بود

                     نمیدونم  کی تو رو ازم گرفت

    shipels

    + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:50 توسط میلاد |



  • + نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 11:46 توسط میلاد |



  • دلم تنگ است
    shipels(milad(
    + نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 22:17 توسط میلاد |



  • گرچه هرلحظه زبيداد تو خونين جگرم


    هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

    + نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385ساعت 22:23 توسط میلاد |



  • نيازارم ز خود هرگز دلي را

     


    كه مي ترسم در آن جاي تو باشد

    + نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 22:2 توسط میلاد |



  •  كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟
    شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

    + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 21:42 توسط میلاد |



  • چه سخت است بی تو بودن و چه سخت تر است که تو در کنارم باشی و نتوانم تو را ببینم.

    ای کاش می شد از دیدنت سیر شد. ای کاش می شد برای یک روز طعم تلخ تشنگی با تو

    بودن را فراموش کرد و در بستر آغوشت خفت و سحر گاهان با صدای اذان عشق بیدارشویم

    با آب حیات عشق وضو سازیم و سر بر خاک نهیم و بخواهیم از آفریننده عشق با هم  بودن

    را در خانه ای از جنس عشق. ای کاش من تاری از زلفات بودم، همیشه  با تو بودم و زیر   

     نوازش دستات مست عشق میشدم و بر دستانت بوسه میزدم.

    shipels

    + نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 22:5 توسط میلاد |



  • دختر به پسر گفت:همیشه پیشم می مونی،پسر گفت:آره ،دختر گفت

    حتی اگر بدونی که چشمام کوره،پسر گفت آره. بعد پسر به دخترگفت:

     اگر روزی چشمانت خوب بشه و بتونی ببینی تو پیش من می مونی ،   

     دختر گفت بدون تردید مطمئن باش ،به دختر خبر دادن که دو تا چشم 

    برای پیوند زدن آمادست، پیوند انجام شد دختر توانست ببیند.

    روزه قرار با پسر، دختر دید که پسر کور است . پسر گفت حالا پیشم

    می مونی دختر گفت نه.پسر گفت:متاسفم تو با این چشم های آریه ای

    که هدیه ای است از من............

     shipels

    + نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 10:35 توسط میلاد |



  • تنها و تنها عابري هستم در گذرگاه زندگي به نام...

                   

                 تو را چون خواب و رويا دوست دارم

                      

                         تو را چون عطر گلها دوست دارم

                                

                               تويي چون سايه افكنده بر خاك

                                      

                                       تو را تنهاي تنها دوست دارم........

    + نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:0 توسط میلاد |



  • shipelsshipels

     

        دیشب تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم

                                     و  

       امروز هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم

    + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 16:0 توسط میلاد |



  • تو را خواهم بخشید ...

    كاشكي مي دونست چه قدر دوستش دارم و نمي رفت .......

      

    shipels

     

     

    اندوه من حجم خالي خانه را پر كرده است ديگر مجالي بري براي فكر كردن نيست درديست

     

    جان سوز كه جز به ديدار تو پايان نگيرد گه گاه فكر اينكه تو مرا ز خاطر برده اي مي آزارد 

     

    حس لطيفم را ولي آموختم كه خود بفريبم !

     

    به گفته تو ،‌ بدبين نباشم !‌ اين هم درسي است كه از تو آموختم چشم بر حقايق روبروي

     

    خودم ببندم و با اتهام بدبيني نيمه هوشيار ذهنم را مقلوب قلب اسير تو گردانم در وسعت 

     

    این روزهاي بي تو ،‌در آخرين روزهائي كه بر من سالهاست به دنبالت سرگردانم نميدانم

     

    به کجا توانم فرياد زد كه تو را كم دارم اي مردمان من ز بي آبي يا بي محبتي خورشيد پاييز 

     

    پژمرده  نشده ام مرا نشاني از او دهيد تا بشكفم مثال گل هاي بهاري در تنگناي برگ ريزان

     

    این فصل خزان ! لحظه هاي بي تو مرا خرد كرد است امان از اين دل كه مرا سرگشته 

     

    تو کردهر چه كردم كه از تو بگريزم نشد . در اين ثانيه هاي بي عاطفه هر سخن آشنا  باران

     

    بهاري در چشمانم جاري ميگرداند هنوز هم درگير افكار چه كردم و تو با من چه كردي به  

     

     دنبال گريزي ازاين واقعيت،در كوچه و پس كوچه هاي خاطراتم در جستجوي جرم تو ميگردم

     

    تا به قلب خود  ثابت كنم اگر اينك فاصله بين ما بيداد ميكند همه از سر تقصير تو است !

     

    ولی چه فایده این قلب فرياد زند كو نشاني از آن محكوم كه هر چه كردي تو را خواهم

     

    بخشيد!

    + نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 15:55 توسط میلاد |



  • غم عشق

    غم عشق

     

    مي توان رفت در آن ستاره هاي چشم او

     

    مي توان نيست شد و هيچ نديد ، جز دو نقطه ي سياه

     

    مي توان خود را ديد ،‌لحظه اي غربت خود را حس كرد

     

    و در آن مرز غريبانه چه شيرين جان داد

     

    از غم عشق چه مي بايد كرد ، من نمي دانم هيچ

     

    تو بگو ، تشنه ام ،‌تشنه ترين تشنه ها

     

     

    از عطشي مي سوزم ، تو بگو من نمي دانم هيچ

     

    از غم عشق چه مي بايد كرد

     

            

                    milad

      

    + نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 22:55 توسط میلاد |



  • گناهم را ببخش
    اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم

    و یا از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم

    اگر از دست من در خلوت خود گریه کردی

    اگر بد کردمو هرگز به روی خود نیاوردی

                                                         گناهم را ببخش

    milad

    + نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 23:27 توسط میلاد |



  • من به تو التماس كردم ....

    شبي بود كه هوا سرد بود و من از شدت سرما مي لرزيدم . تو باز هم مي خواستي بري و من اين قدر ناراحت بودم و در فكر بودم كه به شدت زمين خوردم و تو خنديدي . كنار من اومدي اشك در چشمهاي من حلقه زده بود و تو اشكانم رو پاك كردي . گرماي بوسه اي كه به من دادي مرا به شدت گرم كرده بود جوري كه ديگه احساس سرما نمي كردم . تو رفتي و من ماندم يك دنيا غم و غصه . با خودم آهنگ فاصله رو زمزمه مي كردم و منتظر تلنگري بودم كه بزنم زير گريه . رفتم و از پشت در گفتم من امشب خونه نميام .  و رفتم ،‌ تو راه همش به فكر تو بودم . همش تو رو ميديم . فكر و خيال از تو برام سرابي ساخته بود و همه جا تو رو ميديدم و به طرفت مي يومدم . بي اختيار مي دويدم تا به تو برسم ولي تو نبودي .... تا صبح تو اون هواي سرد بيرون بودم و گريه مي كردم . خيالم راحت بود كه باز هم بر مي گردي و به اون اميد قدم ميزدم . دگر تواني در بدن نداشتم ولي باز هم براي گذشتن اون ساعتها كه براي من يك سال بود قدم ميزدم . اون شب گذشت و اميد من نا اميد شد و تو ديگه نيومدي و تمام اميد و آرزوي من رو با خودت بردي . من به تو التماس كردم ، كه برگرد ولي تو فقط گفتي نه ..............  

    + نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 18:1 توسط میلاد |



  • عشق من...

    عشق من گوش کن يادته که گفتم دوستت دارم و پرسيدی چقدر ؟ جوابم يادته ؟

    گفتم نمی دونم و فقط می دونم خيلی زياد ... ولی حالا می دونم چقدر :

    عشق من دوستت دارم ؛ تا حدی که حاضرم با تو تا اوج قله های بلند و سخت زندگی بدون توقف برم و خستگی راه را تا وقتی با منی حس نخواهم کرد .

    عشق من دوستت دارم ؛ به همان اندازه که ستاره ها و ماه آسمون را دوست دارن و به بودنش نيازمندند ؛ به بودنت نيازمندم .

    عشق من دوستت دارم ؛ تاحدی که لرزش انگشتانم به من قدرت نوشتن و لبانم قدرت بيان اين حس

    + نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 16:51 توسط میلاد |



  • نازنین...

    اي نازنين لبانت را از خنده باز کن تا بتوانم عشق را درسرخي وقشنگي لبانت دريابم وبايک بوسه مزه

    عشق را بچشانم و پشت ميله هاي قفس غم آوارگي ايم را احساس نکنم تا از بيهودگي نجات يابم اي

    نازنين اگه تو بخواهي از من جدا شوي آسمان چشم ها يم ابري خواهد شد تيرگي آن را مي پوشاند و

    قطره قطره اشک را بر گونه ام نمايان می کند بيا که تنها نگاهم به دنبال توست.... چه دشوار است بي

    عشق تو عاشق ماندن ولي من عشق تو و وجود سرشار از محبت تو را در دل نهان خواهم کرد تا روزي

    که گرمي

     

    + نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 16:47 توسط میلاد |



  • اينجا نميشه!

    اگه میخوای که با من بمونی تا ابد٬همیشه

                                             بعد عمری تجربه تو دیگه دروغ نگو که باورم نمیشه

    اگه دلت میخواد که دلم یه جوری تورو از خودش بدونه

                                            تو نباش مث قبلیا که دلم از اونا خونه

    واسه پاک کردن یادگار دیگرون از نفرت و کینه

                                           تو باید بشی بارون که شاید چشمام بتونه تورو یه روز ببینه

    تن سرد و قلب یخیم دیگه واسه کسی جایی نداره

                                          تونستی تو آبش بکن شاید جایی واست خالی بذاره

    نگو دوست دارم که باز فکر میکنم سرکارم 

                                          ثابت بکن عاشقمی٬خودم که می دونم لنگه ندارم

    اینو بگم واسه اثبات عشقت تو باید برام بمیری

                                          بعد تو منم میمیرم تا تو یه دنیای دیگه بتونی دستمو بگیری

                                                                                                         خودم!

    + نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 11:59 توسط میلاد |



  •  

    من که می دانم شبی عمرم به پایان میرسد

    نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد

    من که می دانم که تا سرگرم بزم و شادیم

    مرگ ویرانگر چه بیرحم و شتابان میرسد

    پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم

    من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

    بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

    من که میدانم اجل ناخوانده و بیدادگر

    سر زده می آید و راه فراری نیست نیست

    پس چرا عاشق نباشم پس چرا عاشق نباشم؟؟

    + نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 15:56 توسط میلاد |



  • مرو ای دوست
    ترانه ای برای این روزها...

    مرو ای دوست مرو ای دوست
    مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
    به گل روی تو
    مروای دوست مرو ای دوست
    بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
    به شب موی تو
    تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
    تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
    با غم تو

    مرو ای دوست مرو ای دوست
    مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
    به گل روی تو
    بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
    بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
    تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
    تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
    با غم تو
    چه کنم با دل تنها که نشد باور من
    تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر چه کنم با غم تو

    چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
    چه کنم با این درد دل من ای دل من

    + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:31 توسط میلاد |



  • جمعه
    جمعه ی ساكت
    جمعه ی متروك
    جمعه ی چون كوچه هاي كهنه ‚ غم انگيز
    جمعه ی انديشه هاي تنبل بيمار
    جمعه ی خميازه هاي موذي كشدار
    جمعه ی بي انتظار
    جمعه ی تسليم
    خانه ی خالي
    خانه ی دلگير
    خانه ی دربسته بر هجوم جواني
    خانه ی تاريكي و تصور خورشيد
    خانه ی تنهايي و تفأل و ترديد
    خانه ی پرده ‚ كتاب  ‚ گنجه ‚ تصاوير
    آه چه آرام و پر غرور گذر داشت
    زندگي من چو جويبار غريبي
    در دل اين جمعه هاي ساكت متروك
    در دل اين خانه هاي خالي دلگير
    آه چه آرام و پر غرور گذر داشت ...

                                                                        

    + نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 16:3 توسط میلاد |



  • ترانه آغاز
    در خاموشی حضورم ٬ حرف مرا بفهم یا برای عشق ٬ زبانی تازه پیدا کن تا درد مشترک ٬ زبان مشترکمان شود

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:49 توسط میلاد |



  • برگرد
    برگرد اگه باز روی قلبم پا گذاشتی                                برگرد اگه باز تو عشقت جون نداشتی

    برگرد که تموم خاطراتو خط زدم من                              برگرد که هنوزم درس گذشتو بلدم من

    بدون که به قول وقرارای تو و بنده                                  هنوزم  یه  نفر  تا  قیامت  پایبنده

    می بخشمت که واسه اون همه راستی                       در جوابم روی من چشماتو بستی

    اگه راه عشق تو نا تمومه                                           می دونی که عشق من بادوومه

    میون اون همه حرفای دروغت                                       باور یه دوست دارم روبرومه

    برگرد جونم٬ ندارم از تو کینه                                       که تا قلبم میزنه عشقتو دارم توی سینه

                                                                                                         خودم!


    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:46 توسط میلاد |



  • تا کی ؟
    تا کی باید در  افق های دوردست قدم زد و تورا ندید؟

     تا کی باید نگاهت را نقاشی کرد؟

     تا کی باید یادت را در عمق خاطره ها دید؟

    تا کی باید به انتظار نشست تا تو بیایی؟

    تاکی . . .

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:45 توسط میلاد |



  • بارون و خزون

    دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه تو صورتم          بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیوونتم

    رعد وبرق فهمیده انگار زندگیم شده غم انگیز          دستای کیو گرفتی زیر بارونای پاییز

    می خوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره             ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره

    خزونم داره میره نموند برگی رو درختا                    من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها

    دیگه بارون نمی باره توی جاده پر برفه                  به خدای آسمونا عشقت از یادم نرفته

    می خوام اینجا با تو باشم زیر برف و باد وبارون        نیایی با خاطراتت سر میزارم به بیایون

    می خوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره            ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره

     

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:44 توسط میلاد |



  • نيست شده!
    ....انعکاس نگاه آخر چشمانت اولین خط تمام صفحات سرنوشتم شده.ردپای آخرین گریه ام به تابستان نگاهت بر می گردد وجنس سخت بغض امروزم تا ابد خواهد ماند! بی تو چه پوچ می خندم چه بی رونق نگاه می کنم ٬ وقتی ناتمام وجودم در پهنه ناامیدی نیست شده!

     

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:43 توسط میلاد |



  • شوق جدايی
    همیشه در نگاهم داشتن عقل وفهم و درک ٬ خصوصیت بارز تو بود و هیچگاه در مغز کوچکم فکر دوری از تو نمی گنجید ٬ اما وقتی خبر جدایی از قلبم را دادی ٬ ریزش اشکم از غم و درد و آه نه ٬ بلکه از سر شوق بود! می دانستم که می دانی با کس دیگر به نداشته هایت میرسی و خوشبخت می شوی . شاید برای لحظه ای من هم همانند تو عاقل بودم .

    ..... جان امیدوارم حق مطلب رو خوب ادا کرده باشم.

                                        با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:42 توسط میلاد |



  • رعایت
    با این همه - ای قلب در به در ! از یاد مبر که ما - من و تو - عشق را رعایت کردیم ٬ خود اگر شاهکار خدا بود یا نبود .
    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 14:41 توسط میلاد |



  • ...

    سعي مي كنم زود به زود آپديت كنم .

    همتون رو به خداي بزرك مي سپارم منتظر نظرات شما دوستان عزيزم هستم اميد وارم كه خوش خرم باشيد .

    در پناه حق و خدانگهدار....

     

    + نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 14:59 توسط میلاد |







  • درباره وبلاگ


    من باور کرده ام عشق واژه ایست پر حسرت مثل یک بغض ... آخر خط باز این سه نقطه میان حرفهایم خالی ماند این فضا را تو پر کن با نگاهت هر چند خالی با یک سکوت.




    صفحه نخست

    پست الكترونيك


    پيوندها


    تنهاترین جزیره
    تقدیر
    بارون بهار
    بازیچه ی زندگی
    بنویس نامه نویس
    ترنم
    زخم خوردگان تقدیر
    مثل یه دوست
    بی خیال همه چی
    دختراي با حال بيان تو
    امروز که محتاج توام جای تو خالیست
    آواي كرك
    دوستت دارم تنهایی
    درددل
    فرهنگ و ادب( عشق جاودان)
    بگم یا نه؟؟؟
    تنها برای غرورم
    دخترهای خوب
    طبع پاک
    آخرین بار...
    تنها تر از سکوت
    شعرسپید
    روزهاي طلايي زيتون
    تک سوار عاشق
    **قالب وبلاگ آبدانان **



    آرشيو


    اسفند 1386
    مرداد 1386
    بهمن 1385
    دی 1385
    آذر 1385
    آبان 1385
    مهر 1385
    شهریور 1385
    مرداد 1385
    تیر 1385
    خرداد 1385
    اردیبهشت 1385









    پيوندهاي روزانه


    آرشيو پيوندهاي روزانه




    طراح قالب

    Aref Moradi



    RSS